لنز دوربین حرکت می کند، اینجا به گمانم جای دیگریست. اینجا همان جهانیست که جهادی معنی اش می کنند.
رینگ فوکوس می چرخد و تو گویی، تمام حواس ها جمع آن دختر بچه ای می شود که دستی در دست مادرش دارد و دستی بر کیسه پلاستیک داروهایش ...
اینجا تازه آغاز ماجرای رسانه است، آغاز ماجرای دوربین ها و لپ تاپ ها و پیج ها و صفحه های مختلفی که شاید اندکی مهر جریان یافته در این مکان و این زمان را به تصویر و بند خود بکشند. این لنز و فوکوش و دکمه شاتر ابتدای مسیر رسانه ای های جهادیست ...
اینجا تصویرها که ثبت شدند، تک تک سکانس ها به دام دوربین ها که افتادند، تازه کنار هم می نشینیم و از تک تک محبت های بی حد و حساب آرشیو می سازیم و باز هم تمامی ندارد. از میان این آرشیوها، انگشت شماری را هم در نیوفولدری که احتمالا باید یک عدد عجیب و غریب تعریفش کند پیست می کنیم. انگشت شمارها تازه اول راه را آمده اند ...
همچنان کارها داریم با این دوربین و لپ تاپ ها که کنار اتاقمان جا خوش کرده. دست تدوینگر و تدوینگرهای عزیز گروه درد نکند. آن سکانس ها را که انتخاب کرده بودیم درمیان همان آرشیو ها یادتان هست؟ می رود که برسد به دستشان که با هنر ذهنشان چند دقیقه ای و شاید هم چند ثانیه ای از ساعت ها و روزها و هفته های کاری ای که با عشق جهادگران کانون آمیخته را نشانتان دهند.
بماند که پوستر و رزق های هر اردو از زیر دست بچه های رسانه بیرون آمده.
اینجا، هسته رسانه کانون جهادی سفیران نور است جایی که مهر و ازخودگذشتگی و برای خدا بودن و قدم برداشتن، آمیخته می شود با هنر، با عشق، با ذوق. اینجا جمع جمعِ عکاس و فیلمبردار و گرافیست و تدوینگر و هنرمند و نویسنده است. اینجا حال و هوای جالبی دارد.